
74 یکی از نگهبانان وارد شد و تعظیم کرد ، خان قاجار روی به او کرد و گفت میر غضب را صدا کن ، نگهبان دوباره تعظیم کرد و خارج شد ، قوچی بیک بزانو افتاد و با عجز و لابه گفت حضرت خان بنده حقیرتان مگر چه کرده است ؟ خان قاجار هیچ نگفت و با صورت سنگی اش که هیچ علامتی از رحم و شفقت در آن نبود به چهره قوچی بیک بدبخت می نگریست ،میر غضب و شاگردش وارد شدند و تعظیم کردند ، آغا محمد خان روی به او کرد و گفت زبان این حرامزاده …را ببر و در ... ش فرو کن تا دیگران و خودش بفهمند که در برابر من چگونه باید صحبت کنند ... میرزا سیف الله دست میرغضب را گرفت و گفت با قوچی بیک چه کردی؟ میرغض...
ادامه مطلب