خرید بک لینک

درباره سایت

بازگشت لطفعلی خان زند

آخرین مطالب

امکانات وب

راه با هم همسفر شویم تا شاید شود آنچه که باید میشد آمّا نشد ، نابود شود دنائتی که چون مار بر گرد گلوی این مردمان بینوا پیچیده است ، برکنده شود ریشه درخت ملعونی که آب از چشمه شیطان می خورد و باز بروید شاخه گل معطری که مولایم علی کاشت ولی نابودش کردند آن حرامزاده مردمان ، فارست گفت خان حال شما خوب است؟ من گمان می برم که نیاز به استراحت دارید رنگ شما برافروخته شده ، لطفعلی خان گفت چه می گویی حکیم ایتان؟ من که بیمار نیستم نمی دانم چه شد که باز هم بیاد مظلومیّت آقایم علی و اولادش افتادم ، ببین حرف از کجا به کجا رفت تو داشتی از خواهر من گله و شکایت می کردی آخرش ختم به کجا شد حالا عیب ندارد بد نیست که گاهی ما با هم اوقاتمان را بگذرانیم ، زایر ظرفی آب خنک برایشان آورد خان زند گفت دستت درد نکند زایر چه بوی خوبی می دهد این آب چه در آن ریخته ایی؟ زایر گفت خان قدری آب لیمو و گلاب در آن ریخته ام در رفع عطش بسیار نافع است ، خان زند از زایر تشکر کرد و پس از رفتن او فارست گفت خوب خان بفرمائید که چه زمانی قصد حمله به تجارتخانه انگلیسی ها را دارید؟ لطفعلی خان گفت تا سه روز دیگر به آنجا حمله خواهیم کرد جعفر سیصد نفر سرباز را برای حمله آماده کرده است این مدّت نیز صبر کرده بودم تا مال التجاره ایی که قرار بود برایشان برسد بدستشان بیاید تا انشاالله پس از پیرزوی غنیمت بیشتری نصیبمان گردد ، فارست گفت خان به نظر شما چند نفر از این سیصد نفر کشته خواهند شد؟ خان زند گفت نمی دانم حکیم ایتان بستگی دارد به مقاومت قوای بحریه انگلیسی ها آنها خوب می جنگند هر چند بیشتر سربازانشان هندی هستند ، حکیم ایتان یادم می آید روزی در کرمان داشتی برایم از تاریخ ایران قبل از خودت می گفتی درباره اینکه اگر تو به این زمان نمی آمدی چه بر سر من می آمد و پس از من چه کسانی در این سرزمین به حکومت می رسیدند می شود باز هم برایم در همین مورد صحبت کنی؟ فارست گفت خان مگر بخاطر ندارید که صحبت های من چنان شما را منقلب کرد که من ترسیدم قلب شما از حرکت بایستد؟ آیا باز هم می خواهید به همان حال دچار شوید؟ لطفعلی خان گفت انشاالله که دوباره آنگونه نمی شوم تو تعریف کن ، فارست گفت بعد از آنکه شما به شهر بم رفتید در آنجا بدست حاکم شهر مورد سوقصد قرار می گرفتید و در طی یک درگیری غران کشته میشد خود شما نیز زخمی شده و به اسارت در می آمدید ، خان قاجار دستور می داد که شما را شکنجه کنند آن هم به بدترین اشکال ممکن سپس برای مدّتی شما را در تهران محبوس می ساخت و سرانجام نیز بقتل می رسانید و جنازه شما نیز در محل امامزاده زید تهران به خاک سپرده میشد خود خان قاجار نیز مدت زیادی پس از شما زنده نماند و در جریان محاصره قلعه شوشی در قفقاز شبانه و در خواب بدست چند نفر از یارانش کشته می شود البته قاتلینش بلافاصله دستگیر و اعدام می شوند ، پس از او برادر زاده اش خانبابا جهانبانی به حکومت می رسد که نامش در تاریخ جهان مترادف می شود با شهوت پرستی زیرا که صدها زن را در حرمسرای خودش نگهداری می کرده است ، در زمان او بسیاری از ولایات مرزی ایران از این آب و خاک جدا می شوند از جمله ایروان و نخجوان و قفقاز و پس از او نوه اش محمد به حکومت می رسد که فردی ضعیف و خرافاتی بوده است در زمان او نیز افغانستان بطور کامل از ایران جدا می شود و پس از او ناصرالدین فرزندش به حکومت و پادشاهی می رسد که در حدود پنجاه سال نیز حکومت می کند و سرانجام او نیز در حرم عبدالعظیم حسنی در ری بدست پیشه وری مظلوم بنام میرزا رضا کرمانی بقتل می رسد و فرزندش مظفرالدین به پادشاهی می رسد ، مظفرالدین که بلحاظ سلطنت طولانی پدرش در پیری به حکومت می رسد بر خلاف ظاهر پیرش رفتاری کودک مابانه داشته و بزرگترین تفریحش بازی با گلوله های شیشه ایی بوده است در زمان حکومت او ایران دچار هرج و مرج شده و عده ایی نیز به عنوان مشروطه خواه خواهان کم شدن قدرت و اختیارات شاه می شوند و بر طبق الگویی که از غربیها گرفته بوده اند می خواهند که مجلسی متشکل از نمایندگان مردم عهده دار قانون گذاری شود و شخصی به عنوان نخست وزیر نیز بجای شاه مجری مصوبات مجلس باشد و شاه تنها سلطنت کند و نه حکومت پس از خونریزی های بسیار این امر محقق شده و مجلسی تحت عنوان مجلس شورای ملی تشکیل می شود و مظفرالدین شاه نیز حکومت مشروطه را طی فرمانی قبول می کند و چند روز پس از آن نیز از دنیا می رود ، راستش خان دیگرانی که بعد از او به سلطنت می رسند از نظر من شایستگی نام بردن را ندارند ، می دانی خان اینکه وقتی من صحبت می کنم شما سکوت می کنی از لحاظی خوب است و از لحاظی هم زیاد خوب نیست ، خان زند گفت چه می خواهی بگویی حکیم ایتان؟ فارست گفت می خواهم بگویم خوب است زیرا که من سررشته سخن از دستم بدر نمی رود و چندان جالب نیست چونکه من متوجه نمی شوم آیا شما حواستان به من است یا اینکه در جای دیگری سیر می کنید؟ خان زند گفت حرفت را بزن مرد من چرا باید وقتی تو صحبت می کنی حواسم جای دیگری باشد؟ سخنانت زیباست و من را به فکر فرو می برد ، فارست گفت خان در زمان من نیز حاکمان زور می گفتند در زمان من نیز مردمی که شما ایشان را رعایا می نامید بعضا" شبها گرسنه می خوابیدند در زمان من نیز امکان تحصیل علم برای همه کس وجود نداشت در زمان من نیز بسیاری از مردم در اثر بیماری می مردند در زمان من نیز بسیار اتفاق می افتاد که کسانی را برای اظهار عقایدشان به بند می کشیدند و شکنجه می کردند و بسیاری موارد دیگر منفی از این دست در آن جامعه چهره انسانیت را سیاه کرده بود و من همه اینها را قبول دارم ولی خان فرقی بزرگ هست بین مردم زمان من و مردم این زمان یعنی زمان شما ، خان زند گفت چه فرقی حکیم ایتان؟ آنها ظالم بوده اند و ظلم پذیر و اینها هم به همین شکل دیگر چه فرقی است میان این دو گروه؟ فارست گفت خان فرقشان در این است که که در زمان من وسائلی بود که به کمک آن مردم می توانستند نحوه زندگی دیگران را با جزئیات کامل ببینند چیزی شبیه به همین جام جهان نمایی که شما در افسانه هایتان دارید و البته بسیار پیشرفته تر از آن این یعنی اینکه فقرا می توانستند زندگی اغنیا را ببینند و نیز اغنیا زندگی فقرا را ، فقرا زندگی اغنیا را می دیدند و حسرت می خوردند و گاه نیز برای ارضا خویش دست به دزدی و حتّی قتل می زدند و اغنیا نیز زندگی فقرا را می دیدند و بیش از پیش به خود و زندگی خود غره می شدند و باز بر حرص و آزشان افزوده میشد ولی مردم زمان شما چیزی نمی بینند و لذا رفتاری متعادلتر نیز دارند این یک مورد و مورد بعدی اینکه همین دیدن و شنیدن ها سبب میشد که بسیاری از مردم و علی الخصوص طبقه ضعیف جامعه تاب نیاورند و مرتب و پشت در پشت هم بر علیه حکومت هایشان بشورند و این بود که در زمان من جنگ و خونریزی بیش از زمان شما بود ، خان زند گفت حکیم ایتان پس این چیزی که تو به آن می گویی علم و یا پیشرفت علم به چه کار می آید؟ فارست گفت چه بگویم خان؟ خود نیز در این امر مانده ام سوالی را که شما از من پرسیدید را خودم بارها از خودم پرسیده بودم دوست ایرانی ام همان محمود حسابی را می گویم از او هم پرسیده بودم و حتّی او نیز که یک دائره المعارف سیار بود و تقریبا" پاسخ هر سوالی را می دانست در پاسخم سکوت می کرد البته من می دانستم که پاسخی خوب و جامع دارد اما من را لایق پاسخ نمی داند به اینصورت که ظرفیت من را برای شنیدن پاسخش کافی نمی دانست نه این که جاهل باشد بر پاسخ سوال من ، لطفعلی خان گفت حکیم بگذریم از این اطاله کلام چطور است که قدری در مورد مبحثی دیگر صحبت کنیم؟ فارست گفت خوب است خان در چه موردی دوست دارید صحبت کنیم؟ خان زند گفت همان بحث ادامه تاریخ را دنبال کنیم چطور است؟ در آن سالها در آلمان که یکی از کشورهای اروپایی می باشد آدولف هیتلر به حکومت رسید او سخنرانی زبردست بود و با ایراد سخنرانی های بی بدیل و هیجانبخش مردم کشورش را دچار حالتی می کرد که من نمی دانم دقیقا" باید چه لغتی را بفارسی معادل آن بکار برم شاید کلمه جادو مناسب باشد بله او ملّتش را جادو می کرد او به مردم آلمان وعده می داد که سرور مردم جهان خواهند شد و نژاد ایشان نیز بالاترین و برترین نژاد انسانی است و ایشان هستند که باید آینده جهان را در دست بگیرند و مردم کشورش در اوهام و خیالات خود پرچم کشورشان را بر فراز تمامی کشورهای عالم برافراشته می دیدند و این شد که در سالهای بی خبری و بی مبالاتی سایر دول اروپایی آلمان به رهبری هیتلر به تدارک ارتشی قوی پرداخت تا بتواند بوسیله آن جنگی بزرگ براه بیاندازد و تمامی دنیا را مسخر خود کند و سرانجام روزی به فرمان هیتلر ارتش آلمان به کشور لهستان که همسایه غربی آلمان بود حمله کرد و به این ترتیب جنگ جهانی دوّم آغاز گردید ، خان زند گفت اما حکیم ایتان تو گفتی که آلمان به لهستان حمله کرد این چه ربطی دارد به اینکه جنگ در کل جهان شعله ور شود؟ فارست گفت خان بزرگترین آتش سوزی ها نیز سرمنشایی جز یک شعله کوچک ندارند حمله آلمان به لهستان نیز همان شعله کوچکی بود که دنیا را به آتش کشانید ، آلمان پس از تسخیر لهستان به سایر کشورهای اروپایی نیز حمله کرد و بجز بریتانیا و چهار کشور اسکاندیناوی در شمال اروپا و سوئیس در مرکز اروپا و اسپانیا و پرتغال در جنوب غربی اروپا تمامی کشورهای اروپایی را نیز به اشغال خود درآورد البته در این حملات اطریش و ایتالیا متحدینش بودند و باقیمانده حکومت عثمانی از جنگ جهانی اول نیز بی تمایل به آلمان نبود ، آلمان سرانجام به شوروی یا همان کشوری که شما به نام روسیه می شناسیدش نیز حمله کرد و همزمان نیز بخشی از قوای خود را به صحرای شمال آفریقا اعزام نمود تا متصرفات و مستعمرات دولت بریتانیا را از چنگش خارج نماید ، خان زند با تعجب گفت حکیم ایتان چه می گویی؟ مگر دولت آلمان چقدر سرباز داشت که بتواند به تمامی این سرزمینها حمله کند و آنها را به اشغال خود در بیاورد؟ تدارک چنین سپاه بزرگی را چگونه انجام می داده است؟ چگونه به ایشان آب و و غذا و سلاح و دارو و درمان و پوشاک می رسانده است؟ فارست گفت اتفاقا" دلیل عدم موفقیت آن مردک بی عقل هیتلر نیز در همین مسئله بود زیرا که بسیاری از سپاهیانش در سرمای روسیه و گرمای کویر آفریقا از سرما و گرما و بیماری و تشنگی و گرسنگی مردند بی آنکه مرگشان هیچ ثمری برای آلمان و رهبرش آدولف هیتلر داشته باشد ، خان زند گفت خوب حکیم بگو ببینم در آنزمان ایران در چه وضعیتی بود؟ فارست گفت ایران نیز با وجود اعلام بی طرفی از سوی دولتش از جنگ بی نسیب نماند ، پس از اشغال روسیه دول در حال جنگ با آلمان یعنی آمریکا و بریتانیا تصمیم گرفتند اختلافات مقطعی خود را با روسیه موقتا" کنار بگذارند و با کمک کردن به آن کشور در برابر حمله قوای آلمان دشمن مشترکشان را نابود کنند این بود که بدنبال راهی گشتند که از آن طریق به شوروی کمک رسانی کنند و در بررسی های خود به این نتیجه رسیدند که ایران و خط آهن جدید الاحداثش بهترین مسیر برای کمک رسانی به روسهاست ، خان زند گفت خط آهن دیگر چیست؟ فارست گفت در زمان من نوعی جاده وجود داشت که آنرا از ترکیبات فلز آهن می ساختند و به شکل دو خط موازی بود و ارابه هایی نیز ساخته بودند با چرخهایی از همان جنس که بتواند بر روی این راهها حرکت کند این ارابه ها را حیوانات نمی کشیدند بلکه نوعی وسیله آنان را می کشید که قدرت حرکتش را از نیروهای خلق شده بدست انسان می گرفت ، لطفعلی خان گفت توضیح بیشتری بده؟ فارست گفت خان اگر اکنون بخواهم برای شما در این مورد توضیح بیشتری بدهم از بحث اصلی خارج خواهیم شد ، خان زند گفت بسیار خوب به همان صحبت اصلی ات بازگرد ، فارست گفت بله داشتم می گفتم ایران توسط قوای متفقین یعنی ارتش های روس و بریتانیا و آمریکا اشغال گردید و این اشغال چند سال نیز ادامه داشت در طی این مدت از طریق ایران تا جایی که می توانستند به شوروی هر کمکی که می توانستند رساندند تا بتواند دربرابر قوای کشور آلمان مقاومت نماید ، در این اشغال به سبب اینکه ارزاق عمومی ایران نیز به مصرف خوراک اشغالگران می رسید و یا به روسیه فرستاده میشد کشور شما دچار قحطی شد و میلون ها ایرانی یا بقول شما کرورها ایرانی از فرط گرسنگی و بیماری مردند ، خان زند برآشفت و گفت پس شاه آنزمان ایران چه می کرد؟ ایرانیان چه می کردند؟ چطور اجازه داده بودند که کشورشان آنطور بسادگی به اشغال بیگانگان درآید؟ فارست گفت خان چه بگویم؟ من در مطالعاتی که کرده بودم بسیار به دنبال پاسخ این سوال گشته بودم ولی تنها به این نتیجه رسیدم که سالها نحوه حکومت شاهان بی کفایت همیّت و غرور را از مردم ایران گرفته بود و ایشان را به مشتی انسان ترسو و زبون بدل کرده بود این سردمداران چنین می اندیشیدند که حکومت بر گوسفندان راحتتر است از حکومت بر انسانها ایشان مردم را گوسفند می خواستند تا نتوانند مخالفتی با حکامشان بکنند غافل از اینکه حتّی اگر هم مردم گوسفند شوند دیگران گرگ خواهند بود شیر خواهند بود و دمار از روزگار پادشاهی که رعایایش گوسفند باشند در خواهند آورد ، رعایا هستند که به وقت نیاز حافظان حریم ملک می باشند و رعیت گوسفند صفت جز بدرد لب تیغ نمی خورد ، مردم را که گوسفند بار آوردی نفهم بار آوردی بی شعور و حریص و بی سواد و احمق بار آوردی دیگر از ایشان سرباز برای تو بعمل نخواهد آمد همان گرگان و شیران خارجی می آیند و مال و ناموست را به تاراج می برند و ملتت را سلاخی می کنند و تو را نیز یا می کشند و یا به تبعید می فرستند ، خان زند با چشمان از حدقه درآمده به فارست می نگریست و لحظه ایی فارست فکر کرد که چیزی نمانده که روح از بدن شهریار جوان خارج شود لذا سکوت کرد و ظرفی آب بدست لطفعلی خان داد ، خان زند آب را نوشید و با اشاره به فارست گفت که ادامه دهد ، فارست حال خان زند را مساعد نمی دید ولی ترسید که اگر به دستورش عمل نکند عکس العمل بدی از او ببیند لذا ادامه داد و گفت قوای متّفقین ایران را که اشغال کردند شاه ایران را به جزیره ایی در جنوب آفریقا تبعید کردند و او چند سالی را در آن جزیره به زندگی ادامه داد ولی در چند ماه آخر حیاتش سخت بیمار شد و لذا او را به سرزمینی در جنوب آفریق انتقال دادند و او در همانجا بدرود حیات گفت و بخاک سپرده شد بعد از اینکه او به تبعید رفت سران سه کشور اصلی متفقین یعنی شوروی و آمریکا و بریتانیا که استالین و روزولت و چرچیل بودند در تهران گرد هم آمده و تصمیماتی را برای اداره جنگ اخذ نمودند ، دولت عثمانی در آنزمان جزو متّحدین هیتلر بود و بعد از شکست او از قوای متّفقین یعنی آمریکا و انگلیس و فرانسه سرزمین عثمانی تجزیه شد و سوریه و اردن و فلسطین و کویت و قطر و امارات و یمن و عمان و عراق و عربستان سعودی اعلان موجودیت کرده و هر یک کشوری مستقل شدند در بین این کشورها عراق به رهبری صدام حسین بمرور قدرت نظامی زیادی پیدا کرد صدام حسین که با برداشت های شما شاه عراق بود به ایران حمله کرد و جنگی بوجود آمد که هشت سال بطول انجامید و سرانجام نیز برای هیچ یک از طرفین درگیر پیروزی نظامی بدست نیامد فقط در این میان ایران توانست به هر شکلی که بود مانع از جدا شدن بخشی از خاکش شود ، این صدام حسین را بعدها دشمنانش به خفّت بارترین شکل بدار زندند ، سپس فارست سری تکان داد و گفت خان همین شما که قانونا" می بایستی وارث تخت و تاج خاندان زند باشید هم اکنون در اینجا چه می کنید؟ چرا بر سر تخت و بارگاه خود نیستید؟ چرا ایران در این لحظه امنیت ندارد؟ خان اگر شما بر علیه خان قاجار علم مخالفت بر افراشته نکرده بودید آیا باز هم وضع به همین منوال بود؟ خان زند دستمالش را بدست گرفت و لبهایش را با آن پاک کرد و در حالی که بدنش از فرط هیجان و غضب می لرزید گفت حکیم ایتان مطمئن هستم شیطان به جسمت فرو رفته آخر مرد این اباطیل چیست که می گویی؟ من این هرج و مرج را ایجاد کرده ام یا خان مخنث قاجار؟ همین سال گذشته که خودت در کرمان با من بودی و در راه بندر عباس شنیدی که او با مردم آن شهر چه کرده است ، نکند یادت رفته است؟ فارست گفت خیر خان فراموش نکرده ام ولی شما چرا دقّت نمی کنید که من چه دارم می گویم؟ خان مردمی که غالبا" شما حکمرانان رعیتشان می دانید و یا می خوانید کاری به این کارها ندارند آنها از حاکمشان نان می خواهند و امنیت برایشان هم فرق نمی کند که چه کسی بر آنها حکومت کند لااقل از هر صد نفر نود و نه نفرشان به همین شکل می اندیشند ، ببینید خان شما نباید چندان موضوع را برای خود پیچیده کنید مردم از حاکمشان همان دو تحفه را می خواهند نان و امنیت حال اگر شما که هم دوست من هستید و هم به خواست خدا شاه آینده کل کشور ایران خواهید بود بتوانید چنین نعماتی را به ایشان ارزانی کنید همان کاری را کرده ائید که هم مورد نظر و رضایت خداوند است و هم بندگانش و اگر نتوانید که دیگر حسابتان با کرام الکاتبین است ، لطفعلی خان جرعه ایی آب نوشید و گفت عجب کرام الکاتبین چه لغتی ، آنوقت این داماد ما می گوید من نمی توانم فارسی خوب حرف بزنم خوب جناب نطّاق اعظم بفرمائید دیگر چه می خواهید بگوئید؟ راستی حکیم من مدّتی است که در این فکرم تا در حکومتم بنا را بر اجرای احکام اسلام قرار دهم ، فارست گفت به نظر من ممکن نیست ، ممکن است که شما مردم را وادار نمایی که به طرزی مخصوص لباس بپوشند و با تهدید به شلاق خوردن و سایر تنبیهات ایشان را از شرب خمر دور کنی و ایشان نیز در ظاهر به دستوراتت عمل کنند ولی اگر اخلاق ایشان را اصلاح نکرده باشی در نهان و بصورت پنهان هر آنچه خواهند را انجام می دهند و از هیچ توطئه ایی نیز بر علیه شما دست بر نمی دارند ، همین عدم درک ساده باعث می شود که شما به هدف خود نرسید شاید با خود فکر کنید اگر مردم به احکام اسلام عمل کنند خود بخود به اخلاقش نیز عمل خواهند نمود ولی خان اینگونه نیست احکام اسلام اجرا نمی شوند مگر آنکه شما اوّل اخلاق اسلامی را علی الخصوص در حاکمان منصوب خود ساری و جاری نمائید ، لطفعلی خان از جایش برخواست و در اطاق مشغول به قدم زدن شد پس از چند دقیقه که به سکوت گذشت گفت حکیم ایتان بسیار اندوهگین شدم آخر اگر بگوئیم این وقایع به وقوع نپیوسته و هنوز بیش از سیصد سال فاصله زمانی برای تحققّشان وجود دارد که دیگر غصه خوردن برای واقعه ایی که هنوز بوجود نیامده بیهوده است ولی اگر بنالم از اینکه به هر حال این وقایع بوقوع خواهد پیوست آنموقع تو به من خواهی گفت که خان من به این زمان آمده ام که مسیر تاریخ را عوض کنم و نگذارم مردم جهان زجر بکشند و کاری کنم که اداره امورشان بدست کسانی بیفتد که مال و جان و ناموسشان را محترم شمارند ، حکیم ایتان غم مردم ایران را نمی خورم با خود می گویم اصولا" نوع بشر چرا باید اینگونه بر یکدیگر بتازند؟ این زندگی چه ارزشی دارد که بخاطرش بخواهیم حق حیات را از دیگران سلب نمائیم؟ فارست گفت خان می خواهم مطلبی را به شما بگویم ولی واهمه دارم که از حرف من برنجید ، لطفعلی خان گفت نمی رنجم بگو ببینم چه می خواهی بگویی؟ فارست گفت خان ایرانیان در کل ملت خوبی نیستند ، خان زند برآشفته و عصبانی گفت چه می گویی مرد؟ فارست گفت می دانستم که از حرف من رنجیده می شوید و برای همین هم بود که از قبل به شما هشدار دادم که ممکن است از حرف من برنجید ولی برازنده شما بود که بجای عصبانی شدن از من می پرسیدید که چرا این حرف را می زنم؟ خان زند در حالی که سعی می کرد خودش را حفظ نماید گفت بسیار خوب دلایلت را بگو؟ فارست گفت جایی خواندم که حضرت امام علی فرموده اند... خان زند صحبت فارست را قطع کرد و گفت سلام الله علیه را نگفتی ، فارست لبخندی زد و گفت بسیار خوب خان جایی خواندم که حضرت امام علی سلام الله علیه فرموده اند هر ملتی لیاقت همان رهبری را دارد که بر او حکومت می کند این مهمترین دلیل من بر خوب نبودن این مردم است و البته باز هم دلایلی برای ارائه به شما دارم اما فعلا" بگذارید همین یک دلیل را با هم بررسی کنیم ، توجه کنید خان ایران قرنها تاریخ دارد من در مطالعتم دریافتم که تاریخ ایران را می شود هجده هزار ساله یا ده هزار ساله یا پنج هزار ساله و یا نزدیک به سه هزار سال طبقه بندی کرد یعنی که هر مورخی بنا بر دلایل خودش تاریخ این سرزمین را به قدمت های یاد شده ارزیابی کرده و به رشته تحریر درآورده است ، آن مورخین در اعداد قرون تاریخ ایران با هم همعقیده نبوده اند ولی می شود گفت که همگی متفق القول بوده اند که جز مواردی بسیار استثنایی همیشه پادشاهانی نالایق بر این کشور حکومت کرده اند و خود شما نیز بر این حقیقت مهر تائید می زنید ، آیا غیر از این است؟ خان زند سکوت کرد و چیزی نگفت و فارست ادامه داد خوب این یعنی چه؟ آیا لیاقت یک ملت لایق حکمران نالایق است؟ آیا لیاقت یک ملت فرزانه حاکمی پست است؟ آیا لیاقت یک ملت حلال خور حاکمی مال اندوز و حرام خور است؟ آیا لیاقت یک ملت آگاه حاکمی است که کوچکترین بهره ایی از دانش نبرده است؟ خیر خان چنین نیست اگر ملتی لایق و آگاه و فهیم و درستکار باشند قطعا" حاکمشان نیز اینگونه خواهد بود

برچسب: 703 area code,702 area code,704 area code,70s fashion,707 area code,706 area code,708 area code,707 mystic messenger,700 club,70 inch tv, نویسنده: محمد عباسیان تاريخ: پنجشنبه 22 مهر 1395 ساعت: 2:47

صفحه بندی